فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
آرزو در طلسم - ( * * کومه مهر* * )
 
( * * کومه مهر* * )
فریاد در سکوت - دل نوشته ها - نیایش

.

چت روم


آمار سایت


Pichak go Up
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 33575
چهارشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1386 :: 02:00 ق.ظ ::  نویسنده : شبنم

آرزو...

ای آرزو ای سرچشمه هستی ای مایه خوشی و سعادت بشر ای

 

شراب روح ای لطیفتر از نسیم و شدیدتر از طوفان!

آیا تو نیز هیچ با من همراه و یار بوده ای؟

پروردگارا: در این جهان آرزو چرا کلبه کوچکی که جز دل

 

نام ندارد نصیب من کرده ای .کاشانه محقری که در برابر

 

طوفان حوادث استقامتی ندارد کلبه خونینی که جز تقدیر را

 

در آن راهی نباشد .خانه ویرانیکه در آن بجز اشک و صبر

 

همدم و مونسی را صاحب نیست.

 

دیر گاهی بود که آرزو میکردم ترا ببینم ترا بهرآنچه که

زیباست تشبیه مینمودم.اما لحظه ای بعد افسرده و سرافکنده

میشدم زیرا این زیبایی هاست که شبیه تواند.تو خود الهه

زیبایی هستی.

خواستم ترا به ماه تشبیه کنم اما جز رنگ مهتابیت چیزی در آن

نیافتم .میخواستم شاید معجزه ای شود و تو در کنارم

بیایی .میخواستم که روبرویم بنشینی و من خود را در چشمان

آسمانی و لبان نیم شکفته ات تماشا کنم و نفس گرمت را ببویم.

افسوس که تو اشکها و حسرت های مرا نمی بینی .نمی بینی که

در خنده های من آهنگهای ناله پنهان است.

 

اکنون تو ای جان شیرین .بیا بنشین تا بگویم که امروز دیگر

وقت اعتراف رسیده است .وقت آن رسیده که بدانی تو روح

منی و حقیقت من هستی.

چنانچه یک گل احتیاج به آفتاب دارد منهم برای زنده بودن

بعشق تو محتاجم .اگر بسویم باز گردی گناهانت را نادیده

میگیرم و باز دامنم را بسویت میگشایم.

کاش هم اکنون باز میگشتی تا اشعه آفتاب امید بخش حزن و

افسردگیم را پایان دهد و این قلب شکسته ام به امید تو به امید

دیدار تو به امید عشق تو به امید وصال تو بار دیگر حرکت از

سر گیرد و به ادامه حیات امیدوار سازد .

برای من کور بودن و ندیدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و

تو را ندیدن را نمیتوانم تحمل کنم .تو آن چشمه نوشی ای مایه

حیات که میتوانی مرا با بوسه عمر دوباره دهی فراموش مکن که

جز تو من کسی را ندارم .و به غیر از تو به مهر دیگری پایبند

نیستم .تو مرا تنها گذاشتی . تو به من کتاب دوستیابی دادی

ولی درس دشمنی آموختی تو از وفا و عاطفه سخن گفتی در

حالیکه نامهربانی و بی مهری پیشه ساختی.

اکنون همه چیز جز نگاه تو از یاد برده ام.

چندی است تو را نمی بینم و گرچه تو را هرگز فراموش نمیکنم

و در پرتو درخشان و سایه حیاتبخش تو زندگی میکنم .اما با

وجود این خودت را آزار نمیدهم .تو برو و با هر که میخواهی

سعادتمند باش.

 
   

کد بارش قلب


mouse code

کد ماوس